ساحل افتاده گفت ، گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد ، آه که من کیستم

موج ز خود رفته ای ، تیز خرامید و گفت

هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم

زنده رود چونان نوباوه ای گریان در چشمه سارهای زردکوه متولد می شود و به سان کودکی بازیگوش در گذر از پیچ و خم زندگی آرام آرام در تالاب گاوخونی به آرامش می رسد . سرچشمه های خروشان او را بارها دیده ایم و این بار می رویم تا در سکوت گاوخونی سرانجام این کودک بازیگوش را به چشم ببینیم .

ساعت 6:20 بامداد است و گروه در قالب تیمی متشکل از 26 نفر از همنوردان حرکت را آغاز می کند . برودت هوا بخاری یکی از مینی بوس ها را از کار انداخته است و مجبوریم علاوه بر تحمل سرما برای جلوگیری از یخزدن بخار بر روی شیشه پیک نیک به دست بر روی صندلی جلو نشسته و شیشه را گرم کنیم . اندک اندک گل خورشید با گلبرگهای خونرنگش از باغ خاور شکوفا می شود و گروه به تماشای رویش خورشید می ایستد . در نیمه راه مسیر به دهکده کوچک برسیان می رسیم و به تماشای مسجدی می ایستیم که بر آتشکده ای کهن بنا شده است . همنوردی در مورد نوع معماری مسجد توضیح می دهد و می گوید که این سبک گنبدسازی متعلق به دوره ساسانیان است و در دوران اسلامی با اضافه کردن مناری به آن تبدیل به مسجد شده است . می گذریم و با پشت گذاردن اژیه حدود ساعت 8 به ورزنه می رسیم . ورزنه مرکز بخش بن رود با جمعیتی در حدود 11 هزار نفر و در 100 کیلومتری شرق مرکز استان اصفهان قرار دارد ، ورزنه قدیم دایره ای شکل بوده که سابقاً اطراف آن خندقی حفر شده بوده است و آنچه بیرون از این محور شکل گرفته ، گسترش بعدی شهر بوده است ،  آثار زندگی در ورزنه به گفته بوم شناسان و باستان شناسان به هزاران سال قبل باز می گردد و در حقیقت این بخش ، پایان  ( بن ) رودخانه زاینده رود اصفهان است نامگذاری بخش به بن رود بر همین اساس بوده است ، شهر زیبای ورزنه ، آخرین نقطه جمعیتی در حاشیه زاینده رود است و به دلیل بن بست بودن ، فرهنگ آن دست نخورده باقی مانده است و این امر در حفظ آثار ، آداب و رسوم و سنن و خودکفا بودن مردم از زمان قدیم نقش مهمی ایفا کرده و لذا از نظر گردشگری و مطالعات جامعه شناسی اهمیت فراوان دارد . گفته می شود اولین پلی که بر روی زاینده رود ساخته شد ( شاید قبل از پل شهرستان در شهر اصفهان ) پل تاریخی ورزنه بوده است و اتفاقاً همین همین پل ، آخرین پلی است که روی زاینده رود وجود دارد و بعد از آن تالاب آغاز می شود . فرش ورزنه شهرت دارد به خصوص فرش شش لا و چهار لا از دیگر صنایع : سفره بافی و پارچه بافی را می توان نام برد ، که شایان توجه برای تحقیقات زبان شناسی و آوا شناسی است . در ورزنه تیم استراحت کوتاهی می کنیم . از پل تاریخی ورزنه و ویرانه های به جا مانده از پل قدیمی که در مسیر جاده ابریشم قرار داشته بازدید می کنیم . کم آبی زنده رود در چند کیلومتری تالاب مشهود است و تیم ورزنه را به سوی تالاب ترک می کند . لازم به ذکر است که بعد از ورزنه امکانات بهداشتی و آب شرب در دسترس نمی باشد .

گاوخونی ، وعده گاه کویر و رود ، یکی از 19 تالاب بین المللی ایران است که در کنواسیون رامسر در سال 1349 به ثبت رسیده است . این تالاب در نقطه پایانی زاینده رود و در 30 کیلومتری ورزنه ، در شمال شرقی بخش جرقویه و در جنوب غربی شهرستان نایین و غرب منطقه ندوشن یزد و شمال غربی کویر ابرقو قرار دارد . راه های دسترسی به تالاب عباتند از :

اصفهان ، جوزدان ، برسیان ، اژیه ، ورزنه ، تالاب گاوخونی .

اصفهان ، کوهپایه ، هرند ، اژیه ، ورزنه ، تالاب گاوخونی .

اصفهان ، زیار ، برسیان ، اژیه ، ورزنه ، تالاب گاوخونی .

اصفهان ، کوهپایه ، هرند ، قورتان ] ورزنه ، تالاب گاوخونی .

شهرضا ، نیک آباد ، اژیه ، ورزنه ، تالاب گاوخونی .

جاده اصفهان ، نایین ( کیلومتر 98 ) ، ورزنه ، تالاب گاوخونی .

اصفهان ، ورزنه ، حسن آباد جرقویه ، خارا ، تالاب گاوخونی .

آقای حبیب ا... نجاری در مقاله ای در مورد نام گاوخونی می گوید : از تالاب گاوخوني در نوشته‌هاي مختلف گذشته و حتي حال به صورت‌هاي گوناگوني ياد شده است، از جمله: تالاب گاوخوني، گود خوني، گورخوني، گاوخانه، گاوخاني، گاوخواني و آخر آب. از بين اين واژه‌ها حالت متداول امروزي آن بيشتر تالاب گاوخوني است كه در زبان محلي (ساكنين شهر ورزنه) اين واژه با كمي تغيير به تالاب گاخوني معروف شده است. همچنين به نظر مي‌رسد از بين واژه‌هاي مذكور كلمه گاوخواني از بقيه نامتجانس‌تر بوده و حتي برخي نوشته و به كاربردن آن را جايز نمي‌دانند. در فرهنگ آنندراج، جل پنجم، صفحه‌ي 3539، ذيل لغت گاوخوني چنين مي‌نويسد : «در بلوك موسوم به روي دشت اصفهان، زميني است كه آب‌هاي زنده‌رود در آن جمع شده به چاهي فرو مي‌ريزد كه آن را گاوخاني گويند. بعضي با واو گاوخوني نويسند، خطاست، چه معني لغت را ندانسته‌اند، خاني به معني چاه و گاو به معني بزرگ است و اين مركباً افاده معني چاه بزرگ كند». در فرهنگ دهخدا در توضيح واژه گاوخوني آمده است: گاوخوني يعني خانه گاو، چه در گذشته رسم بر اي بوده كه روستاييان گاوهاي خود را جهت چرا در اطراف باتلاق‌ها رها مي‌كردند و اين رسم از ديرزمان به يادگار مانده است. شايد بر همين نظر باشد كه گاوخوني را در برخي‌ نوشته‌ها به صورت گاوخانه ذكر كرده‌اند. در تعريف ديگري از واژه گاوخوني، يكي از مورخين اصفهان احتمال مي‌دهد كه واژه گاوخوني مركب از «گاو» ( = گا به Gabae يا cavae) باشد كه استرابو در جغرافياي مشهور خويش اصفهان را به آن ناميده است و اين واژه بعداً به گبي، گي و جي تبديل شده است و كلمه «خاني» ( = خانيك xanik پهلوي) كه به معني چشمه و حوضه و آبگير است، مي‌باشد .
در يك حكايت افسانه‌اي ديگر از گاوخوني با نام گودخوني يا گورخوني ياد كرده‌اند . بر اين اساس برخي معتقدند در گذشته گورخرهاي بسياري در اين تالاب زندگي مي‌كردند كه موجب جذب شكارچيان بسياري شده است. برخي از شكارچيان در حين شكار در دام اين تالاب گير افتاده و جان خود را از دست داده‌اند. حتي در برخي از نوشته‌ها حكايت بهرام گور را نيز به اين منطقه منسوب مي‌دانند و مي‌نويسند كه بهرام گور در حين شكار گورخر در اين باتلاق فرو رفته و جان خود را بر سر بي‌رحمي‌اش از دست داده است، از اين رو درباره وي سروده‌اند:

بهرام كه گور مي‌گرفتي همه عمر                   ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت

ارتفاع تالاب از سطح دریا حدود 1500 متر است در مورد زمین شناسی گاوخونی تحقیق مستندی از آقای حبیب الله نجاری وجود دارد که در حوصله گزارش نمی گنجد ولی پیوست آن است . علاوه بر زاینده رود ، مسیل های متعددی وجود دارند که فقط در مواقعی که بارندگی شدیدی اتفاق می افتد آب را از ارتفاعات مشرف به گاوخونی هدایت می کرده و با گرم شدن هوا خشک می شوند . همچنین رودخانه های کوچک فصلی که در بخش جنوبی حوضه در محدوده شهرضا و ایزدخواست جریان دارند در ایامی از سال بدون اتصال به زاینده رود مستقیماً آب خود را به تالاب می ریزند .

در طول مسیر به کاروانسرایی متروک و مخروب می رسیم و گروه از این کاروانسرا نیز بازدید می کند . کاروانسرا در مسیر ارتباطی ورزنه به یزد قرار داشته است . لازم به ذکر است که جاده ارتباطی ورزنه با تالاب نیز ما را به یزد می رساند و عملیات راه سازی در کنار تالاب در حال انجام است . کاروانسرا را ترک می کنیم و به کوه سیاه در حاشیه تالاب می رسیم . در نبرد آب و کویر نقاطی در سالهای گذشته قلمرو آب بودند به تصرف کویر در آمده اند و خشکی تالابی که می گویند بین 50 تا 470 کیلومتر مربع وسعت داشته باعث بهت و حیرت ما می شود . البته بگذریم از این که در سالیان اخیر آب آلوده و سنگینی به تالاب وارد می شود که باعث اختلال در اکوسیستم منطقه می شود . سیاه کوه با ارتفاع 1750 متر چون نگاهبانی وفادار در حاشیه تالاب ایستاده است . این کوه را به دلیل رنگ سیاه سنگ های آتش قشانی آن سیاه کوه می نامند . صبحانه را در پای سیاه کوه صرف می کنیم . و پس از معرفی اعضا با سرقدمی آقای کاظمی و عقب داری آقای یوسفی و مسئولیت فنی آقای علیخانی به سمت کوه حرکت می کنیم . دوستانی هستند که برای اولین بار پا بر بازالتهای باقیمانده از آتش فشان می گذارند و هرکدام سنگها را به چیزی تشبیه می کنند . در طول مسیر دوستان در مورد اینکه آنچه در دوردست می بینید آب است یا سراب گفتگو می کنند و می بینیم که دوستان هم آب دیده اند و هم سراب را . آرام آرام یال خفته سیاه کوه را پشت سر نهاده و به روی گرده می رسیم . سرپرست برنامه در ناباوری و بهت همنوردان  ، عروس کوه های ایران زمین ، دیو خفته دماوند را در دوردست به همنوردان نشان می دهد و دیدار دماوند تسلایی می شود بر خشکی تالاب . بالاترمی رویم و در قله کوه چکاد سرافراز کرکس نیز میهمان چشممان می شود . به یاد رفتگان کوهستان سکوت می کنیم . سرود ایران خوانده می شود و ساعتی بر بالای کوه می ایستیم . چشم انداز منطقه از بالای کوه سیاه زیباست . کران تا کران کوه و کویر . و در جای جای تالاب آب . اختلاف عمق تالاب در نقاط مختلف اجازه نمی دهد که در خشکترین سالها نیز تالاب کاملاً خشک شود . پس از ساعتی به پایین برمی گردیم و در پایین منطقه نهار را صرف می کنیم . به قسمتی از تالاب که آب دارد می رویم و متاسفانه با شکارچیانی روبرو می شویم که معدود پرندگان مهاجر را در خون شناور کرده اند . لازم به ذکر است که تالاب در فصل پاییز و زمستان میزبان هزاران پرنده مهاجر است که با توجه به کم شدن پهنه آن بر اثر خشکسالی از تعداد آنان به شکل چشمگیری کاسته شده است . آتش سوزی نیزارهای اطراف تالاب که ماوای پرندگان بوده اند نیز در کاهش جمعیت پرندگان مهاجر تاثیر بسزایی داشته است . دوست داریم بمانیم ولی باید رفت . بر می گردیم و پیشنهاد یکی از همنوردان در برگشت مسیر ورزنه ، حسن آباد ، نیک آباد ، اصفهان را در پیش می گیریم  تا بازدیدی از چشمه شاه چشمه حسن آباد داشته باشیم . از ورزنه تا حسن آباد حدود 35 کیلومتر در پیش داریم و در طول مسیر تپه های شنی که می گویند روزگاری شهر سبا در آنجا بوده است به چشم می خورند . شهری که می گویند نافرمانی مردمانش آن را گرفتار طوفان شن کرد . خورشید رفته است و ما به حسن آباد می رسیم . با توجه به تاریکی هوا زمان کمی را به دیدار از شاه چشمه می گذرانیم و از آثاری که می گویند آتشکده ای خاموش ، مانده از روزگاران کهن است به اختصار بازدید می کنیم و به سوی اصفهان برمی گردیم . ساعت 8 شب است و گروه به اصفهان رسیده است . با همنوردان بدرود می کنیم تا همتی دوباره و برنامه ای دیگر.

اسامی شرکت کنندگان :

مهندس امجد سماواتی ( 3 نفر ) ، بهمن کاظمی ( 2 نفر ) ، مریم صهبا ، اقبال ولی پور ، علی یوسفی ، علی علیخانی , نوشین صمیمی ( 2 نفر ) ، آقای بادیان ( 2 نفر ) ، علی استکی ( 6 نفر ) ، محمد امیری ، خانم پویا ( 2 نفر ) ، محمدجواد مظاهری ، آقای عباسی ( 2 نفر ) ، آقای رشیدی ، علی وحیدی .

زمين‌شناسي گاوخونی - حبیب ا... نجاری


سابقه مطالعات زمين‌شناسي تالاب گاوخوني به مطالعات آقاي سودر برمي‌‌گردد كه در سال 1954 اولين نقشه زمين‌شناسي اصفهان تا گاوخوني را منتشر كرد. از آنجا كه مطالعه زمين‌شناسي تالاب گاوخوني جداي از مطالعات تكويني،‌ چينه‌شناسي، سنگ‌شناسي جغرافياي گذشته و عوامل چهره‌ساز آن و محيط‌هاي رسوب‌گذاري حوضه زاينده‌رود (به عنوان بخشي از حوضه آبخيز اصفهان، سيرجان) نيست. در اغلب مطالعات و بررسي‌هاي انجام شده تالاب گاوخوني به عنواني سطح اساس اين حوضچه در كنار بخش‌هاي ديگر آن مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. دره زاينده‌رود از شمالي‌ترين بخش حوضه‌ي آبريز اصفهان- سيرجان سرچشمه گرفته و با مسيري در جهت شمال غرب- جنوب شرق و با مسافتي در حدود 300 كيلومتر تمام حوضه مزبور را قطع و بالاخره در فرو رفتگي موجود در بخش شرقي حوضه (گاوخوني) پايان مي‌پذيرد  اين حوزه در حقيقت زهكش‌گيري از آبراهه‌هايي است كه بزرگترين آن زاينده رود است. اگرچه سطح اساس آن را گاوخوني قلمداد مي كنيم،‌ ولي امتداد حوضه تا حوالي سيرجان ادامه مي‌يابد و از نظر ارتفاعي از همه حوزه‌هاي آبخيز از جهت اصلي زاگرس پيروي كرده و در حقيقت بين دو پديده تكتونيكي بسيار مهم يعني گسل زاگرس در غرب و گسل قم- زفره در شرق لحاظ شده است . جعفريان (1978- 1973) با مطالعه زمين‌شناسي دره زاينده‌رود و گاوخوني مشخص مي‌كند كه نهشته‌هاي متنوع رسوبي- آذرين و دگرگوني دره زاينده‌رود از آبخيز تا آب‌ريز با ضخامتي در حدود 5 تا 7 هزار متر و در زماني معادل 750 ميليون سال، 4 فاز كوه‌زايي اصلي بايكالي- كالدوني- هرسي‌نين- آلپي،‌ مشتمل بر 12 مرحله كوهزاييي و خشكي‌زايي كاملاً قابل تفكيك و چندين مرحله فعاليت ماگمايي را پشت سر گذاشته تا اين كه در 18 ميليون سال قبل بر اثر فعاليت تكويني يكي از چهره‌سازترين اين فازها، بستر اصلي خود را پي‌ريزي كرده و با بالا آمدن قسمت آبخيز در بخش شمال غرب و نشست تدريجي خاستگاه در بخش شرقي (گاوخوني) و برجا گذاشتن آبرفت‌‌‌هاي قديم و جديدي به وضع كنوني خود رسيده است. بر اساس اين مطالعات مسير شرقي- غربي بخش مركزي زاينده‌رود از اصفهان تا گاوخوني كه خود دنباله گودال سرتاسري اروميه- دختر مي‌باشد،‌ در واحد زمين‌شناسي سنندج- سيرجان (اسفندقه- مريوان) قرار مي‌گيرد. همچنين ديوار شرقي گودال گاوخوني كه تماماً از مواد آتشفشاني تشكيل شده و خود دنباله آتشفشان محوري ايران مي‌باشد و حوضه آبگير اصفهان- سيرجان را از اردستان- يزد جدا مي‌كند، جزيي از تشكيلات زمين‌شناسي ايران مركزي است. بدين ترتيب باتلاق گاوخوني يك منطقه فرورفته كويري است و از جمله گودال‌هاي جداكننده زون زمين ساختي سنندج- سيرجان از ايران مركزي است . به علاوه باتلاق گاوخوني به صورت درياچه كوچك دايمي است كه از اطراف نيزارها و بسترهاي شور و نمكي آن را در بر گرفته است. اين درياچه به علت كاهش تدريجي تغذيه و تبخير بسيار بالا در جهت خشكي پيش مي‌رود. خشكي و پيشروي كفه نمكي به مدخل باتلاق نه تنها از مست قلعه خرگوشي (شرق)، بلكه از طريق شهر ورزنه كه جهت اصلي باتلاق است، به طور گسترده‌اي ادامه دارد. وسعت كلي حوضه 98 هزار كيلومتر مربع است كه بيش از 50 هزار كيلومتر مربع آن را دشت‌هاي كويري تشكيل مي‌دهند. اين دشت‌ها متشكل از دشت سيرجان و باتلاق نمك سيرجان، دشت شهر بابك و خاتوان آباد، دشت هرات و مروست و كفه شور آن،‌ دشت ابرقو با باتلاق نمك نسبتاً وسيع آن و بالاخره باتلاق گاوخوني با كفه‌هاي شور اطراف تا دشت وسيع اصفهان مي‌باشد . مطالعات انجام شده  نشان مي‌دهد كه قديم‌ترين سري رسوبي منطقه شامل آهك و مرمر دگرگون شده و مرمر، كوارتزيت، شست سبز و كنايس مي‌باشد كه اين سري سنگ‌ها تماماً متعلق به پركامبرين (700 ميليون سال قبل) بوده و آن را پي سنگ منطقه مي‌دانند كه در اثر قديم‌ترين فاز كوهزايي شناخته شده در ايران به نام بايكالي(كاتانگايي) دگرگوني حاصل كرده و كم و بيش با فعاليت ماگمايي (گرانيت)‌ همراه بوده است. بر اساس اين مطالعات اين فاز در خلال 700 تا 750 ميليون سال قبل رخ داده و ضمن دگرگوني پي‌سنگ منطقه و ايجاد دگرشيبي آشكار منجر به بالا‌آمدگي شمال غرب و غرب منطقه شده كه خود در تعيين خط تقسيم آب‌هاي منطقه و شيب اساسي قديمي آنها موثر بوده است. ادامه اين فاز كوهزايي و تحول آن به فاز كوهزايي كالدوني در 350 ميليون سال قبل و هرسي‌ني در 230 ميليون سال قبل منجر به خشكي‌زايي و نبودهاي چينه‌شناسي شده كه اصولاً‌ نقش مهمي نداشته و باعث فرسايش رسوبات دريايي گذشته شده است. در 135 ميليون سال قبل (ترياس بالايي) يكي از كارسازترين جنبش‌هاي زمين‌ساختي در منطقه به وقوع پيوسته كه هم‌زمان با آغاز اولين جنبش‌هاي آلپي بوده و به نام كيمرين پسين ناميده شده كه با دگر شيبي وسيع توام بوده و در تقسيم‌بندي مناطق مختلف حوزه (زاينده‌رود) دخالت اساسي داشته است. از فازهاي موثر ديگر منطقه، فاز موثر لاراميد در 70 ميليون سال قبل است كه در انجام چين‌خوردگي رسوبات قبلي در بخش مياني و انتهايي حوضه نقش موثر داشته و با دگرشيبي مشخص در پايان فعاليت خود كه به نام پيرنئن نام‌گذاري شده (42 ميليون سال قبل) رشته آتش‌فشاني كهرود در شمال شرقي گاوخوني را به وجود آورده است. هم‌چنين در پايان فعاليت‌هاي كوهزايي آلپ و در 18 ميليون سال قبل يك فاز كوهزايي بسيار وسيع،‌ موثر و چهره‌ساز به نام آتيكان باعث راندگي تراست زاگرس در امتداد سد كوهرنگ و چندين ساخت تكتونيكي در بخش مركزي بستر رودخانه شده كه با ايجاد چند گسل شمالي،‌ جنوبي و شمال غربي- جنوب شرقي مسير اصلي زاينده‌رود را تا گاوخوني پي‌ريزي كرده و بالاخره با ايجاد فرورفتگي گاوخوني و احتمالاً شكستگي آن، خاستگاه نهايي زاينده رود را در كنار ديواره بلند شرقي جدا كننده وضه اصفهان- سيرجان از حوضه اردستان- يزد شكل داده و تقريباً به وضع امروز درآورده است .

از تشكيلات زمين‌شناسي قابل توجه در منطقه،‌ مجموعه آتشفشاني نئوژن شمال تالاب گاوخوني است كه جزو زون زمين‌ساختي ايران مركزي است و توسط خدامي (1377) مورد مطالعه قرار گرفته است. بر اساس بررسي و مطالعه مذكور اين سنگ‌ها، آندزي بازالت، آندزيت، داسيت و ريوداسيت نئوژن هستند كه به صورت جريان گدازه گنبد در ميان سنگ‌هاي آتش‌فشاني ائوسن، سازند قرمز فوقاني،‌ آبرفت‌هاي زاينده‌رود و زمين‌‌هاي باتلاقي- نمكي برونزد دارند و نتايج حاصل از آناليز عناصر جزيي در نمودارهاي مختلف منشا دوگانه اين سنگ‌ها را تاييد مي‌كند. به اين صورت كه سنگ‌هاي اسيدي از ذوب بخش پيوسته و سنگ‌هاي آندزي بازالتي از ذوب بخش‌ گوشته متاسوماتيسم شده يا مذاب گشته‌‌اي آلايش‌يافته با پوسته حاصل شده‌اند. دگرساني پروپليتيك و آرژيليك ذخاير معدني مناسبي را در قسمتي از منطقه به وجود آورده است. آندزي بازالت‌ها به صورت جرياني از گدازه با ساخت توده‌اي،‌ حفره‌دار و بادامكي در كوه سياه‌باتلاق گاوخوني و سياه كوه علي‌آباد بهترين رخنمون را دارند و از لحاظ سختي و رنگ كاملاً از سنگ‌هاي اطراف خود مشخص هستند. وجود ساخت حفره‌دار نشان مي‌دهد كه ماگما داراي ميزان قابل توجهي گاز بوده است. عوامل تكتونيكي و فرسايش باعث ايجاد گدازه‌هاي برشي، فرسايش پوست پيازي و واريزه شده‌‌اند. لازم به ذكر است كه آندزي بازالت‌هاي كوه سياه براي مصارف ساختماني و صنعتي و املاح تبخيري گاوخوني براي استخراج پتاس از اهميت اقتصادي برخوردار مي‌باشند . رسوبات موجود در ناحيه گاوخوني عموماً به دليل واقع شدن در انتهايي‌ترين نقطه حوزه آبخيز زاينه‌رود متاثر از رسوبات آورده شده از كل حوزه است . اين رسوبات كه معمولاً از سنگ‌هاي سيليسي، ماسه، رس، شيست، مارن، ژيپس و نمك تشكيل شده،‌ از ساير نقاط توسط فرسايش آبي و فرسايش بادي به محوطه باتلاق آورده شده است. مواد رسوبي باتلاق شامل ماسه و گل‌هايي است كه به طرف تالاب از سطح خشكي‌هاي اطراف كنده شده و توسط جريان منظم زاينده‌رود و يا نامنظم ديگر حمل شده است. بر اثر حل شدن نمك‌ها و گازها در آب، محيط باتلاق شرايط غيرهوازي پيدا مي‌كند و در نتيجه پيچيدگي‌ها و روابط باتلاق گاوخوني خيلي زياد مي‌شود. ديدگاه‌هاي مختلفي پيرامون نحوه تشكيل و تكوين تالاب گاوخوني به عنوان خواستگاه نهايي زاينده‌رود وجود دارد. لطفعليان و مهريار (1364) سه فرضيه را در اين ارتباط پيشنهاد مي‌كنند :

تالاب گاوخوني ممكن است بر اثر گسل و حركات آن به وجود آمده باشد. بر اين اساس نيروهاي بالابرنده و پايين آورنده كه در بخش‌هاي دروني زمين قرار دارند موجب تغييراتي در پوسته جامد زمين شده و در نتيجه اين فشارها ممكن است شكستگي‌هايي به نام گسل پديد آيد. گسل‌ها ممكن است با توقف ناگهاني در جريان طبيعي آب زيرزميني موجب تغييرات اساسي در ارتفاع سطوح ايستايي دو طرف گسل شده، به نحوي كه زمين‌هاي بالادست را به صورت نقاطي مردابي و ماندابي در آورد،‌ در حالي كه نقاط پايين دست گسل داراي سفره‌هاي آب زيرزميني عميقي بوده و خشك هستند و ممكن است به صورت زمين‌هاي كويري فاقد هر گونه پوشش گياهي درآيند. اين تالاب شايد بر اثر عوامل توپوگرافي و لغزشي به وجود آمده باشد، زردكوه بختياري به عنوان بلندترين نقطه توپوگرافيك حوزه داراي 4221 متر و تالاب گاوخوني به عنوان پست‌ترين نقطه داراي 1474 متر ارتفاع از سطح دريا مي‌باشند. از طرف ديگر جنس خاك در نقاط بالادست حوزه سخت، در حالي كه در اطراف باتلاق به صورت شني و سبك است، به خوبي زه‌كشي شده و توسط زاينده‌رود به تالاب هدايت مي‌شود. به نظر مي‌رسد رودخانه زاينده‌رود در اين قسمت از حركت بازمانده و با انتقال آب زهكش‌هاي طبيعي حوزه‌هاي دامنه‌هاي شرقي و كوه‌هاي مركزي ايران تالاب گاوخوني را ايجاد كرده است. بديهي است در دوران‌هاي گذشته زمين‌شناسي اين تالاب بسيار گسترده‌تر بوده و احتمالاً‌ تا ابرقو در استان فارس ادامه داشته است كه با تغييرات آب و هوايي، پيشروي كوير و . . . آب رودخانه نيز كم شده و دامنه باتلاق به تدريج كاسته شده است. ممكن است تالاب گاوخوني يك چاله زمين‌شناسي باشد، در روزگاران قديم چاله‌‌ها و فرورفتگي‌هاي زيادي در فلات مركزي ايران وجود داشته است. در آن زمان فلات داخلي ايران توسط دريا پوشيده شده و با اقيانوس هند و درياي عمان پيوستگي داشته كه با عقب‌نشيني تدريجي دريا، فلات داخلي ايران از آب خارج شده،‌ اما چاله‌هاي مذكور كه نقاط پر عمق آن درياي بزرگ بوده‌اند، به صورت درياچه‌ها و يا باتلاق‌هايي كه بيشتر داراي آب شور و به صورت نمكزار هستند، باقي مانده‌اند. البته بسياري از اين چاله‌ها بر اثر خشكسالي و تغييرات آّب و هوايي خشك شده‌اند،‌ اما تالاب گاوخوني به علت تغذيه منظم و دايمي توسط زاينده‌رود هنوز باقي مانده است.

+ نوشته شده توسط دنا در سه شنبه 31 شهریور1388 و ساعت 0:0 |


Powered By
DenaEsfahan